خرید بک لینک

درباره سایت

دلت رابا ترانه ام آروم ساز...

دوست دارم زندگی را با عشق وایمان ایمان به خدا وعشق به نعمتش پس زندگی میکنم نه به بهانه گذراندن بلکه بخاطراو وبه عشق او..... امیدوارم خوشتون بیاد از وبلاگم نظر یادتون نره عزیزان

بهترین های زندگی همان دست های مهربونی است که اشک هایت را به باران فروخت به قیمت خندیدن تو

و خندید با تو و دستهایت را برای دلگرمی ات میفشرد

همان دل که خودش هم شکست اما شکسته های دل تورا به هیچ بهانه ای نفروخت

همان گفتگو های شبانه بود که وقتی دلت میگرفت خسته شدن چش هایش برایش معنا نداشت 

همان چش هایی ک عشق را برایت معنا کرد و بخشش و جوانمردی را به تصویر کشید

آغوشت بود وقتی خیلی خسته بودی وقتی بریده بودی وقتی دلت شکسته بودی 

وقتی دل خودش میگرفت چیزی به تو نمیگفت ولی چش هایش میگفت

یادمه 1 روز خواستم فراموشش کنم اما فهمید و نگذاشت

یادمه بش دروغ گفتم فهمید اما بخشید

خیلی زیباست داستان ما داستان بهترین های زندگی ام ومن 

زیبایی داستان ما همه چی را نقاشی میکند 

عشق با وفایی معرفت

داستان ما رمانی زیباست باورنکردنی اما ساده و دلربا

نمی گویم رمان ها زیبا نیستند اما بیش از این من باور نداشتم فک میکردم

عشق تو آسمون هاس و زمین جایی برای شکستن وتنهاییس

رمان ما فروشی نیس فقط برای تماشاست برای کسانی که همه چی را فراموش کردند حتی خدا را

چقدر قشنگه رمان واقعی گریستن برای لحظه ای اما آموختن همه چی

چقدر خوبه داشتن 1 دوست خوب

دوست دارم  این رمان را ک اسمش دل تنگی من و آغوش اوست نگاه کنید زمانی ک باران برای بیان 

عشقش بر روی زمین می آید

 

دوست عزیزم ممنونم ازت برای همه چی و به اندازه تموم ستاره های آبی دوستت دارم

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: پنجشنبه 25 ارديبهشت 1393 ساعت: 19:09

به من گفت بی احساس ورفت آری من بی احساس بودم چون گریه هایم مخفی بود خنده هایم آشکار

چون گریه های شبانه ام برای غم ونگرانی او بود چون داشتم نگفته های کوبنده را

و دوستت دارم های پنهان را و هم گریه یا خنده شدن با اورا

بش نگفتم دوستش دارم و با پیوند دلش زندگی میکنم 

بش نگفتم دلم گاهی میشکند از کسی وخونش دلم را میجوشاند 

بش نگفتم سکوتم مرا دلواپس وآشفته ساخته

اما نگفتم بازهم نگفتم وباز هم نفهمید از آه های شکننده وچشم های خسته 

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 ساعت: 22:10

 سلام  

با یه وبلاگ تازه وشاد دیگه در خدمتم اگه خواستید ادرسشو میذارم تو این وب

ممنونم از اینکه سر میزنین

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1392 ساعت: 17:35

 دستامو هنوز ول نکن که هنوز اشک چشم هایم خشک نشده

میدانم تو میروی با کوله بار پراز خاطرات ومن گوشه ی دنیا تنهای تنها می مانم ولی

هنوز دستامو ول نکن

که هنوز عادت ندارم به نبودنت به رفتنت 

برو اما کمی بگذرد  دلم آروم شود قانع شود بی ادعا شود

هنوز دستامو ول نکن 

شاید دلم جمله ای برای گفتن دارد شاید می خواهد ادعای گذشته اش را  ثابت کند

هنوز دستامو ول نکن

شاید اینبار تو عاشق شوی 

هنوز دستامو ول نکن 

شاید آخرین ضربان قلبم بتپد وتو درحسرت آخرین تپش باشی 

هنوز دستامو ول نکن 

شاید دلم دلتنگ شود خسته شود افسرده شود وشکسته

هنوز دستامو ول نکن 

کوله بارت را آماده کرده ام اما هنوز نرو که هنوز وقت رفتن نرسیده

هنوز دستامو ول نکن

شاید باردیگر که برگردی چشم هایم از خستگی نبیند تورا

هنوزدستامو ول نکن

هنوز دستامو ول نکن

 

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1392 ساعت: 15:42

می زندومی زندومی شمارد ثانیه هارا ...... لحظه ای می ایستد و سوار می کند دلهای تنها را و تندتند می زندو تو می شنوی تاپ تاپ ضربان قلب توست شایدم نوای گیتار است که درون قلب تو چشنی برپاست جشن دلهای تنها قلب یخی تو اینبار درحال یخ بستن است اما درونش مثل همیشه گرم وپراحساس می زندومی زندتا لحظه ای که تمام می شودثانیه شماری قلب یخی تو وقلب یخی تو برای همیشه یخ می زنداما باقی می ماند قلب تو کلبه ای یخی برای دلهای تنها تواین حس سردی کسی نیست تا قلب یخی تورا از یخ زدن برهاند حتی همان دل های تنها که درون قلب یخی توست و سهم تو از قلب یخی فقط سردی وتنهاییس

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: جمعه 22 شهريور 1392 ساعت: 19:40

بلاخره به اتمام رسید و همه ی کنکوری ها واقعا تموم شدند خسته نباشید کنکوری های 92 تبریک میگم به همه ی دکی ها و مهندیس ها به امید دیدن شما در مدرک دکتری

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: جمعه 22 شهريور 1392 ساعت: 16:41

روزسه شنبه روز وفات دکتر حسابی پدر فیزیک ایران را به تمام فیزیکدانان تسلیت عرض مینمایم

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1392 ساعت: 13:59

سلامی گرم به خرخوان های عزیز:

ابتدا عرض کنم که ورود بی جنبه ها ممنوع ولطفا نظرات  بی ربطی نگذارید متشکرم

هرکسی که عاشق برق وفیزیکه به من بگه یه وبلاگ جدیدی تشکیل بدیم که توش

معادله های دیفرانسیل و فیزیک  وکلی مطالب علمی رد وبدل میشه !

 

برچسب: برق, نویسنده: aydinix تاريخ: پنجشنبه 7 شهريور 1392 ساعت: 13:33

دلتنگی من شاید اینبار تو باشی برای چش هایم شاید بهترین بهانه برای دلم بهترین ترانه

اینبارتابستان هم میگذرد و جایش را به پاییز میدهد ودوباره بارون روزهای دلتنگی آغاز میشود ومن میشوم رهگذر دلهای شکسته وتو میشوی سلطان قلب ها

دلتنگی ها این روزها نه بارونه نه چیز دیگه فقط تنهاییس فقط پاییز وبرگهایش

برای من وتو دلتنگ همان پاییز است این تابستون هم تورا تنها ساخت هم مرا

پاییز وقت عاشق شدن است نه ازتو نمیخواهم عاشقم شوی بیادم باش وقت بارون

قدم بزن زیرش و .....

منم  مینویسم برایت قصه های عاشقانه تا بخوانی آنهارا ومنظر بهار بمانی

وقت پاییز همه چی زیباست حتی چش های رفتگر خسته ...تو...من...زندگی

پس به حرمت زیبایی اش بمان و وزش برگهایش را تماشا کن که چگونه دوس میدارند طبیعت اش را...

دلتنگی من همیشه غریبه است برای همه

راست است که می گویند بهار بدون پاییز هیچ است ودل من بدون تو

 

 

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: يکشنبه 3 شهريور 1392 ساعت: 14:05

وقتی دورازدغدغه ها به دلم می اندیشم حس میکنم یه چیزی نه دلم هست که تمام مدت ازش بی خبر بودم :

دوست داشتن او ....

اویی که تاب میدادگهواره ی کودکی ام را تا خوابم برد

اویی که ناخوشی های من ناخوشی او وآرزوهای من ارزوی اوست

اویی که درحال فکرکردن به من است اما من درگیر دغدغه های خودم

اویی که شب ها قبل خواب به آسمان میرودتابرایم یک سبدامید می آورد تا لحظه ای تماشاگر خنده ام باشد

اویی که وقت گریه هایم بهترین همدمم و وقت خنده هایم بهترین مونسم

به اوعشق می ورزم عشقی که اندکی ارزش محبت هایش را داشته باشد

وبرایش میشوم دوست خوب وقت پیری اش و

دست هایش را میبوسم و

وقت ناتوانی اش برایش پرستاری میشوم که بودبرایم وقت کودکی و

به او می اندیشم وتنها به او می گویم دوستت دارم  پیش از اینکه دیر شود ودستم ازاین دنیا کوتاه شود

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: يکشنبه 30 تير 1392 ساعت: 22:13

گاهی وقتی دلت میگیره

کسی کنارت نیست تا آرومت کنه اونوقته که بغض میکنی خداروصدا میزنی میشینی یه گوشه ودستاتو میبری بالا وگریه میکنی تا وقتی که آغوشت کنه بعدش آروم میشی واشکاتو پاک میکنی میگی خداجون این آدمها که بازیشون تموم شده پس چرا هی گل میزنن به دل من

بازیشون خیلی قشنگهاما دروازش یخورده پاره پاروس هی گلایه وگلایه...

بعدمدتی میبینی نه سرت درد داره نه چشات نه...

آروم آروم خوابت میبره بدون اینکه خودت بدونی

بعداینکه خوابیدی خدا میره سراغ دعاهات یکی یکی امضاشون میکنه بعضی هاشونم میبینه صلاح نیست ازامضاش منصرف میشه ویه دنیا خوشبختی جلوت میذاره

وقتی پا میشی میبینی همه چی آرومه...

میری سراغ کارهات اماخدا روفراموش میکنی اماخدا رفته سراغ کارهای تو....

وقتی گاهی میگیری

حس میکنی تمومه اما این بار خدا بدون اینکه بخوای درخوشبختیشو بازمیکنه به روی تو...

                   پس ادعا نداشته باش وقتی دلت میشکنه کسی رو میبخشی

        بخشنده ترینی بدون که از همه ما بخشنده تر کسی هست که گناهان بزرگمونو میبخشه

 

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: يکشنبه 30 تير 1392 ساعت: 21:54

مینویسم با چند قطره جوهربرروی صفحه ی کاغذی عموی من قهرمان بود آری قهرمان ...

مردی ازجنس نور ودلش پاک وبی ریا

همرنگ ما بود امافاصله اش بامافقط یک مردانگی بود

آن مرد چیزهایی با خود داشت

                                   عشق شهامت وصداقت

به آسمان صعود کرد

برایمان ستاره شدتا آن ستاره فانوس راهمان شود اما گاهی این ستاره صدایی رادرگوشم زمزمه میکند صدای گریه های نوزادی یا صدای آخرین نفسی که برادرش را برای آخرین بارصدازدیاصدای دخترکی که با لب خشک شده اش تنها پدرش راصدامیزد

این صداها به گوش کسی میرسد که روزی خواهد آمد وجهان را دوباره سبز خواهد کرد

زودرفت کاش می بود در میان آدمهای ربی نوا وبی کس تابرایشان یاد میدادچطوربایدصبوربوددرمقابل دنیای پست

کاش می بوددرمیان ما آدمها تا برایمان یاد میداد چطوربایدبودجوانمرد

وقتی اسمش برلب ها جاری میشود بغضی سنگین دلها رابه تپش درمی آوردآری بغضی سنگین...

                                  یا امام حسین...

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: يکشنبه 30 تير 1392 ساعت: 21:33

بیا بامن قدم بزن روی این جاده ی شنی

زیرآفتاب نورانی

کنارمن

قدمهایت را آهسته آهسته بشمارتا دلم آروم شود باصدای پایت وشماره ها رابه یاد آورد

بیا بامن اینجا از گل(گل شن وماسه)دل بسازیم تا بشود همدم دلم

میدانم شن ها توراازپا درمی آورندوتو میروی ودیگرسراغم را نمی گیری امابایدبمانی من وتواینجا غریبیم وتنها اینجا کسی نیست جزمن وتو

بیاتا مثل گذشته کنارهم باشیم

                                وبرای همیشه برای هم باشیم

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: يکشنبه 30 تير 1392 ساعت: 21:17

قایقی میسازم همچوقایق سهراب دورمیشوم ازاین دل تنگی ازاین تنهایی

مسیرم آشنای رودهای جاریس

                                        گریه هایم نوازش ابرهای بارانیس

میروم باخنده بر لب تا که پرشودازشادی شهر دل تنگی من

میدانم کسانم اینجا هستنداما ماندن دلم راخوش نمیسازد

کسی اینجا نمیداندمن اینجا مسافرم قایقم آماده وسواربر آنم

میروم وبی خبر می مانند

خبرازرودمیگیرنداما رودهمدم ورازداردلم است وهیچ نمی گوید

دلم خوش به فردای رفتم است

میدانم دلتنگ میشودم اما بایدبروم

میروم سوی سهراب

         سراغ شعرهایش را میگیرم

                                             گوش میسپارم به آن شعرها

شعرهایی که بوی تازه میدهند

                                بوی امید...

                                           بوی خدا...

بوی هوس ندارنداما بوی عشق میدهند

میخواهم ازسهراب

                        سراغ عشق هایش را بگیرم

                                                             دل میسپارم به عشق هایش

عشق آسمانی

                    عشق جاودانی

                                         نه فانی ونه زمینی

میخواهم ازسهراب

مرانیز عاشق شعرهاوخدایش کندتا دوباره دم از تنهایی نزنم

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: شنبه 15 تير 1392 ساعت: 16:02

اینجا بوی سکوت را ازچشهایت حس میکنم

میدانم طعم سکوت را ازروی بی اختیاری برایم بچشانی ومنتظر تنها لبخندم هستی تا بدانی که هنوزم بیخیالم

بیخیال خنده هایت...

                           بیخیال دستهایت...

                                                    بیخیال چشم هایت...

برای دلخوشی ات میشوم بیخیال

نه بیخیال بی توبودن بیخیال باتوبودن

بروزندگی کن بابوی سکوتم

برچسب: نویسنده: aydinix تاريخ: شنبه 15 تير 1392 ساعت: 15:43

صفحه بندی