دوست دارم زندگی را با عشق وایمان ایمان به خدا وعشق به نعمتش پس زندگی میکنم نه به بهانه گذراندن بلکه بخاطراو وبه عشق او..... امیدوارم خوشتون بیاد از وبلاگم نظر یادتون نره عزیزان
مینویسم با چند قطره جوهربرروی صفحه ی کاغذی عموی من قهرمان بود آری قهرمان ...
مردی ازجنس نور ودلش پاک وبی ریا
همرنگ ما بود امافاصله اش بامافقط یک مردانگی بود
آن مرد چیزهایی با خود داشت
عشق شهامت وصداقت
به آسمان صعود کرد
برایمان ستاره شدتا آن ستاره فانوس راهمان شود اما گاهی این ستاره صدایی رادرگوشم زمزمه میکند صدای گریه های نوزادی یا صدای آخرین نفسی که برادرش را برای آخرین بارصدازدیاصدای دخترکی که با لب خشک شده اش تنها پدرش راصدامیزد
این صداها به گوش کسی میرسد که روزی خواهد آمد وجهان را دوباره سبز خواهد کرد
زودرفت کاش می بود در میان آدمهای ربی نوا وبی کس تابرایشان یاد میدادچطوربایدصبوربوددرمقابل دنیای پست
کاش می بوددرمیان ما آدمها تا برایمان یاد میداد چطوربایدبودجوانمرد
وقتی اسمش برلب ها جاری میشود بغضی سنگین دلها رابه تپش درمی آوردآری بغضی سنگین...
یا امام حسین...
برچسب:
نویسنده: aydinix